- نکات فنی:1)قالب مثنوی 2)وزن:فاعلاتن ،فاعلاتن فاعلن 3)ردیف:می کند 4)قافیه:ـــَت 5)جناس ناقص:حکایت وشکایت.

- نی:تمثیل ازخود مولانا وانسان کامل است .

- بزرگ ترین دغدغه عرفا وفیلسوفان همواره این بوده است که:«ازکجا آمده ام آمدنم بهرچه بود/به کجامی روم آخرننمایی وطنم».اززمانی که به جایگاه خود دراین دراین علم خاکی پی برده اند.احساس غربت نموده اندودانسته اند که متعلق به جهانی دیگر هستند.بنابراین  داستان این جدایی عاشق(انسان)ازمعشوق(مبدأعالم هستی)رابه روش های گوناگون ،اززبان دیگران(به صورت تمثیل)بیان کرده اند.

-دراین بیت مولانا می گوید،انسان های کامل همیشه این رسالت رابه عهده دارند تادیگران رابه سرگذشت غم انگیز جداشدنشان ازعالم حقیقت وگرفتارشدن دراین دنیای مجازی وناپایدار،آگاه سازند.

2)کز نیستان تا مرا ببریده اند  /از نفیرم مرد و زن نالیده اند

- ازوقتی که نی(مولوی =انسان خودآگاه)به این عالم خاکی پانهاده ،وازنیستان(عالم حقیقت= بهشت)جداشده است،فریاد می زند.فریادی که دردمشترک همه انسان ها است.

3)سینه خواهم شرحه شرحه از فراق  /تا بگویم شرح درد اشتیاق

- هرکسی قادر به درک دردعشق نیست،فقط کسانی آن رادرک می کنند که دردجدایی قلبشان را پاره پاره کرده باشد.

- سینه ازیک طرف مجازازصاحب سینه وازطرف دیگر مجازازدل است.

4)هر كسی كاو دور ماند از اصل ِ خویش  /باز جوید روزگار وصل ِ خویش

مولوی برای بیان لزوم توجه انسان به آغازوانجام خودبه یک اصل کلی که ازبدیهیات اولیه است متوسل می شود،وآن این که:«کُل شیء یرجعُ الی اصله»ویک قضیه ی منطقی می سازد:مقدمه:هرمخلوقی به اصل خودبازمی گردد. تالی:انسان یک مخلوق است. نتیجه:پس انسان هم باید به اصل خود بازگردد.درجای های دیگر باتعبیرات دیگر همین موضوع رابیان می کند:مازدریاییم ودریامی رویم/مازبالاییم وبالامی رویم.

-اصل وصل هم واژه ی قافیه وهم دارای جناس ناقص است.

5)من به هر جمعیتی نالان شدم  /جفت بَد حالان و خوش حالان شدم

- مولوی به عنوان جزئی از انسان های آگاه ودرکل هرانسان آگاهی که رسالت بیدارگری دارد،برای همه حدیث عشق وحقیقت رابیان می کند وفرقی نمی کند که مخاطبان طالب وعاشق باشندیاخیر.

- خوش حال کسی که ازآرامش عشق وایمان برخورداراست .بدحال برعکس است.

6)هر كسی از ظنّ خود، شد یار من  /از درون من نَجَست اسرار من

این جا ادعامی کند که مخاطبان مولوی ازروی حدس وگمان به اوروی آورده واظهارارادت کردندوچنان که باید به اسرار نهفته درکلامش پی نبردند.

7)سِرّ من از نالۀ من دور نیست  /لیك چشم و گوش را آن نور نیست .

- سرمن درسخنانم نهفته است،ولی شنوندگان هنوز به آن درجه ازپختگی نرسیده اند.که توان دریافت آن راداشته باشند.

- نور:نور معرفت وشناخت است.

8)تن ز جان و، جان ز تن مستور نیست  /لیك كس را دیدِ جان دستور نیست.

- این بیت یک مثال برای اثبات ادعایی است که دربیت فوق(7)شده است :نسبت سِر به کلام مثل نسبت جان به تن است.این که عده ای کلام رامی شنوند ولی معنای کلام را درک نمی کنند درست مثل این است که کسی تن رامی بیند ولی قادربه دیدن جان نیست،چون هنوز چشم جان بین ندارد.

9)آتش است این بانگِ نای و نیست، باد  /هر كه این آتش ندارد، نیست باد.

- سخنان انسان های آگاه(نی)ازآتش عشق وایمان نشأت می گیرد،نه ازهوا وهوس.(ناظربه این که خیلی ازکافران سخنان پیامبران راشعروافسانه های گذشتگان می دانستند)هرکس که ازعشق وایمان بی بهره است ،باید نیست ونابود شود.درجای دیگر می فرماید:«مردرادردی اگرباشد خوش است/ دردبی دردی علاجش آتش است»

- درواژه ی باد جناس تام وجودداردوهردو قافیه ی بیت هستند.

10)آتش ِعشق است كاندر نی فتاد  /جوشش عشق است كاندر می   فتاد

-دراین بیت مولوی می خواهد بگوید عشق درهمه چیز جاری وساری است.برای بیان مطلب ازاستقرای ناقص(جزء به کل)اسفتاده کرده است.استقرای ناقص این است که:مثلاً می خواهند دریک کلاس ببینند چند نفر ازدرس ریاضی افتاده است .ازتعدادی دانش آموز پرسش می شود اگر آن تعداد بگویند که ازریاضی افتاده اند.پرسشگر ازهمان تعدادیک نتیجه ی کلی می گیردومی گوید:همه ی بچه های کلاس ازریاضی افتاده اند.دراین جا مولوی می گوید:اگر نی می نالد به علت عشق است واگر شراب می جوشد به علت عشق است:پس وجود هیچ مخلوقی درعالم بدون عشق نیست.

11)نی حریف هر كه از یاری بُرید  /پرده هایش پرده های ما درید

- انسان آگاه همراه وهمدم کسانی است که به درد جدایی دچارشده اند.(سینه شان ازدردجدایی شرحه شرحه شده است)سخنان خدایی انسان آگاه(پرده = آهنگ خوش نی) باعث می شود که پرده هاو حجاب ها ی دل شنوندگان ازبین برود.

- بین دو«پرده»جناس تام وجوددارد.

12)همچو نی زهری و تریاقی كه دید ؟   /همچو نی دمساز و مشتاقی كه دید ؟

- درعالم واقع وقتی نی نواخته می شود انسان ها بنابر طبیعت خود یاتحت تأثیر قرارمی گیرند ویابه علت قساوت قلب ،آهنگ نی هیچ تأثیری درآن ها نمی گذارد.سخنان انسان آگاه نیز مستعدان راجذب (مثل تریاک آرامش می بخشد)ونامستعدان رادفع می کند(مثل زهر دچاراضطراب می کند)(درست مثل سخنان پیامبرکه ابوالحکم راابوجهل می کندوابوذرراازبیابان به مکه می کشاند).

- نی دمساز:نیی که درلب نوازنده قرار گرفته است (به وصال معشوق رسیده)ووآهنگ عشف آفرین سرمی دهد.انسان آگاه درعین حالی که به معشوق رسیده ،هنوز عاشق است،سعدی می گوید:گفتم ببینمش مگرم درداشتیاق / ساکن شود بدیدم ومشتاق ترشدم.(درادامه ی همین مولوی می گوید:بالب دمسازخود گرجفتمی /هم چو نی من گفتنی هاگفتمی.)

- بیت دارای آرایه ی متناقض نما است.چون نی دریک آن هم زهر وهم تریاک است.

13)نی حدیث راهِ پُر خون میكند  /قصه های عشق ِ مجنون میكند

- انسان آگاه ازراه پرمخاطره ی عشق سخن می گوید،اکثر عرفا ازسخت یودن راه عشق سخن گفته اند:حافظ می گوید:«چوعاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود / ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد». «راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست /آن جا جزآن که جان بسپارند چاره نیست»

- انسان آگاه داستان عشق حقیقی رابیان می کند(داستان مجنون نماد عشق پایدار وحقیقی است)

14)محرم این هوش، جز بی هوش نیست  /مر زبان را مشتری، جز گوش نیست

- هوش:عشق    بی هوش:کسی که نسبت به غیر خدا بی هوش وبی توجه باشد.

- تازمانی که انسان نسبت به غیر خدا بی توجه نشود ازفیض عشق الهی برخوردار نمی شود.

- مصراع دوم یک مثال برای دریافت بهتر مصراع اول است:گوش به این دلیل حرف های زبان رامی فهمد که تمام حواسش به زبان است،نه به غیر زبان ،پس انسان هم باید تمام حواسش به عشق ومعشوق باشد تابه حقیقت برسد.

15)در غم ما روزها بیگاه شد  /روزها با سوزها همراه شد

- غم عشق ،غمی است که درمحدوده ی زمان نمی گنجد.  گاه یعنی زمان.بیگاه شد یعنی زمان بودن خودراازدست داد.یاروزها به پایان رسید ولی غم عشق ما همچنان باسوز وگداز ادامه دارد.

16)روزها گر رفت، گو رو، باك نیست  /تو بمان، ای آن كه چون تو، پاك نیست

- یک سالک راه خداازگذرعمر نباید هراسناک باشد ،بلکه باید دغدغه آن راد اشته باشد که لحظه ای بدون عشق محبوب سپری نکند.عشق برای انسان کافی است.

- تو:معشوق،عشق ،خدا

هر كه جز ماهی، ز آبش سیر شد  /هر كه بی روزیست، روزش دیر شد

-        ماهی :عاشق.

-        همان طورکه ماهی ازآب سیر نمی شود عاشق هم ازعشق سیر نمی شود.کسانی درراه عشق خسته وبی نصیب می شوند که ازروزی عشق برخوردارنیستند.

درنیابد حال پخته، هیچ خام  /پس سخن كوتاه باید، والسلام

-        پخته :عاشق      خام :مدّعی ،کسی که ازرموز عشق بی اطلاع است

-        هیچ کدام ازانسان های مدعی وخود بین حال وروزعاشق رادرنمی یابد.پس باید ازادامه دادن سخن عشق خودداری کنیم.