(در این متن:1) به جای ض،ز،ظ ازشکل ذ2)یه جای ص وث ازس 3)به جای غ ازق 4)به جای هـ وه ازح 5) به جای ع ازء ،استفاده شده وحرف تشدیدداردوبارتکرارشده است واین متن تمرینی برای یکدست کردن املای فارسی است)

آن گاح که درپحنای بی انتحای اینترنت رح می سپاریدودر وبلاگ حا به دنبال گم کرده ی خود می گردید سری به من بذنید.من دردرویش آبادم.آری درویش آباد.نه اشتباح می کنم من نیذ مسل شما دنبال پناحی برای دل خود می گردم  که آن را سال حا پیش ازدست دادم ؛آن سادگی حا وبی ریایی حاکه اکنون درویش آبادش می نامم.درویش آبادجایی است که دل من بادیدن خرابی حای آن می لرذید.درویش آباد ازکودکی، بی وفایی دنیارادرگوشم ذمذمه می کرد.حرگاح ازکنارآن ردمی شدم به سدای سکوت قم انگیذش گوش می دادم.دختران کوذه به دوش راکه اذخانه تاقنات واذقنات تاخانه درکوچه حای خاکی،گپ ذنان دررفت آمد بودند می دیدم ونشستن ناگحانی تیر نگاحشان را برقلب جوانان آشق وسرخی حاسل ازشرم سورتشان رااحساس می کردم.سدای دحل دحل ذن برپشت خانه ی گلی گنبدی ،حِمه راازنقات دوردست به شادی اَروسی می خاندوسدای دوتاربخشی حا تارتاروجودم را می لرذاند.سدای اذان مردان مؤمنش برپشت بام حا به حنگام قروب مرا اذخاک تیره به آسمان درندشت وستاره ذار می برد.وح ،چه آسمانی.حمه اذنوربود.شب حا تادیرگاح باستارگان پرسه میذدم.وراح شیری رابااشتیاق تمام تاآن سوی پاکی حا می سِپَردم.گاحی ستاره ای اذآسمان می لقذید ومی گفتم آح یک نفر مرده.حمه ی این حارا باگذشتن اذکنار درویش آباداحساس می کردم،اما چیذی جذسکوت آن جا نبودجانه حای فروافتاده که بأذی می گفتندچون مردم درویش آبادبه فساد وناشکری روی آورده اند دچارعذاب الاحی شده اندوبأذی دیگرمی گفتند ساکنان آنجا مورد حمله قرارگرفته اندوقارتگران سرهای ساکنان آن جارا بریده ودرچاح  حا انداخته اند .مردم درآن جا به کندوکاو می رفتند واِتیقه حایی می یافتند.یک نفر به اِللت یافتن تلا، مأروف به حاجی برات قذل شده بود.مردم شب حا باترس ازآن جاردمی شدند،مبادا جننی یاروحی به آن حا پیله کندوپای آن حارابه جن گیر بکشاند.نام اسلی آن جا مألوم نبود.این نام برگرفته ازقبری بود که می گفتنداذآن یک درویش است که مردمش به اِللت گوش ندادن به گفتارش،دچارعذاب شده اند.این قبر بالاتراذدرویش آبادبود.گویی باحسرت به قوم درخاک خفته وخاک شده ی خود می نگردوباذبان بی ذبانی آن حاراپندمی دحد:

     هرسبذه که برروی ذمینی بودست        خورشیدرخی ذُحره جبینی بوده است

     گرداذرخ ناذنین به آذرم فشان              کان حم رخ وذلف ناذنینی بوده است.

   درویش وقومش ساکت وآرام بودند .مردم آن جارابه اللت وجود حمین درویش ،دویش آباد می نامیدند.حرسال بحار آن جاقوقابود.مردم درآقاز تحویل سال به درویش آبادمی رفتند قرآن حای خاک خورده راباذوسال نوخودراباخاندن آیه ای ازآن آقاذمی کردندوتاچارده بدر محل «تیشله باذی»،«که بودی باذی»و«عشق باذی» پسران ودختران جوانی بودکه درسینه ی  حرکدامشان دلی داق وپاک می تپید.دختران باذی «باقلن جیجه ی » پسران  راتماشامی کردند وپسران باذی «باقلن جیجه »ی دختران را چه دل حا که به حم می پیوست وچه خانواده حا که باآتش محر گرم می شدودردواذده بدر وسیذده بدرسدای دل نوازقوشمه ی  قوشمه زن حا، سدای تیمپوی سحراب وسدای دوتار اسقر بخشی وسدای بشکن ذدن دخترانی که درچندحلقه می رقسیدند درآسمان آنجا ودل حا می پیچید.ذندگی می باریدودل می رویید.روذچارده بدر وداء با نوروذبود .بأذی به حم رسیده بودندوبأذی به امید نوروذسال دیگرذمذمه می کردند:«سیزده بدر،سال دگر،خنه ی شوحر .

  حمه سرکارخودمی رفتند:چوپان به چوپانی،دحقان به دحقانی ،ذنان یه شیردوشی ومابچه حا برای خوردن کف شیرباپاحای برحنه تااِلنگ .تاسال دیگر درویش ودرویش آبادتنحا می ماند .تابحاردیگر درسرراح  مردم خسته ازکاربه سکوتی قم بار فرو می رفت .شب حا وروذحانگاح خیره ی مردم را بدرقه می کردکه اذ او می ترسیدند.وشب حای دراذ ذمستان اذ ترس حایشان سحبت می کردند:«درویش آباد ناسافه،پسر فرداگوسفندارو نذدیکش نبری که چن شب پیش بعداذقروب جننا پسر مسگررا دمبال کرده اندوالان حذیون میگه به حر شیخی بردن خوب نشده ...

  درویش آباد،ساکت ،آرام وتنحااست ،تنحایش نگذاریدبه کوچه پس کوچه حایش سری بزنید.دست شمارامی گیرد.