1)انسان خالق ختت است،یاخت خالق انسان؟

2)آیامللت ایران اذ آقاز دارای یک خت بوده است؟

3)ذُحور شکل حای مختلف برای واج حای فارسی به چه ذمانی برمی گردد؟

4)آیا ایرانیان به حنگام پذیرش واژه حای اَرَبی،آن حارا فارسی سازی کرده اند؟

5)چرا بأذی اسراردارند که ختت فارسی نباید اسلاح شود؟

6)آیااسلاح ختت فارسی به مئنای حرج ومرج درآن ،خلاف منتق وبی قانونی است؟

7)چرا خت حا باید به مرور ذمان اسلاح شوند؟

8) مشکل املامخسوس زبان فارسی است ،یاحمه ی زبان حا ازاین مشکل رنج می برند؟

برکسی پوشیده نیست که انسان موجودبرتر جحان حستی است.به جَحَت برخورداری اذتوانش ذبانی (قدرت تفککر واندیشه)راح خودرا اذ دیگر آفریده حای خداوند جداکرد و تریق پیشرفت رادرپیش گرفت .باتوججح به توانایی حای ذاتی که خداوند در وجودش نحاده بود، درگستره ی گیتی به آفرینش پرداخت.چراکه موجودی آفریننده بود.

     بی گمان انسان سالیان دراذی بئد اذ پیدایش خودبرروی ذمین،فاقد گفتاربوده است.باتوججح به نیاذ حای خود،به مرورذمان گفتارراساخته است ،تابتواند به جای اشاره ،اذ وسیله ای راحت تر به نام «گفتار»استفاده کند.حمین گفتاردر تول حیات وی، با توججح به نیاذهای اوشکل حای گوناگون به خودگرفته وباسورت اوولییه ی خود کاملن فاسله گرفته است.در ذبان شناسی این شکل حای مختلف تاریخی را«گویش حای تاریخی »می گویند.

   اگر امروذ کسی بخاحد درگفتگوحای روذانه ی خود،اذگویش حای تاریخی استفاده کند،نه تنحا،تنحا می ماند،بلکه موردسُخره ِدیگران حم قرار می گیرد.

   انسان حمان تورکه «گفتار»راآفرید.چون لاذم دیدکه نتیجه ی تجربیات خودرا برای آیندگان بگذارد،«خت=نوشتار»راساخت .باگذشت ذمان وباتوججح به نیاذ های تاذه ی خود،نوشتارراگاحی اسلاح ودرصورت نیاز تقییر می داد.حیچ مللتی درتول تاریخ دارای یک خت  نبوده اند.

    ایرانی حا در تول حیات نوشتاری خوددرذمان حخامنشیان ،اذ خت میخی؛درذمان اشکانیان وساسانیان،اذخت حای پحلوی واوستایی استفاده کرده اند.بئد اذقبول اسلام واستیلای ذبان اَرَبی ختت پحلوی باآن ترکیب شد،که ختت کنونی مااست.

    آیا این خت اذآسمان ناذل شده است وحیچ کاستیی درآن نیست وآیا آنچه گذشتگان نوشته اند،درست است.خت یک قائده ی اَقلانی است یایک قائده ی قراردادی؟

   قانون جاذبه یک قائده ی اقلانی است.کسی یا کسانی نمی توانند بگویند اذ امروذ اگر چیذی به حوا پرت شد به ترف آسمان برودوبه سوی ذمین نیاید.خت یک امر قراردادی است حمین که درنوشتن دچارمشکل شدیم باید اشکال رااذبین ببریم،تاحرچه راحت تر بتوانیم پیام خودرابه دیگران منتقل کنیم.

  ریشه ی مشکلات ختت فارسی درکجاست؟

بیشتر ذبان حای دنیا بویژه اَرَبی ورود واژه حای بیگانه به حوزه ی زبانی خودرا به دققت بررسی میکنند.اوول واژه رابه رنگ ذبان خوددرمی آورندوسپس اذ آن حا استفاده می کنندومتأسفانه این امر به دلایل ذیاد درفارسی اتتفاق نیفتاده است.دلیل بزرگ آن حم استیلای بی چون چرای ذبان اربی،برذبان فارسی بوده است،تاحددی که نذدیک بود به کللی ذبان فارسی رااذحوذه ی تکللم خارج کند.به توری که شائران ایرانی دوست داشتند،امیران رابه ذبان اربی ستایش کنندوباتوججح به فشارحای سیاسی وفرحنگی ائراب وخودباختگی بسیاری اذنویسندگان که استفاده ی بی قید وشرت از واژه حای اربی راافتخاری برای خود می دانستند؛باعس شدکه ایرانی حا به تقییر شکل واژه حای دخیل نیندیشند.به استلاح آن حارا مفررس نکنندواین حمه مشکل املایی رابرای مابه یادگاربگذارند.جای شکرش باقی است که ذبان ونوشتارفارسی راتوانستند به گونه ی «کج دارومریذ»یه مابرسانند.و از ختر نابودی حفذ کنند.حال آیاما باید و ذیفه ی خودرا درقبال ذبان فارسی واسلاح نوشتارآن فراموش کنیم واگرکسی چنین پیشنحادی داد،اورامتتحم به اخلال درنوشتارذبان فارسی کینم.

  این که مایک «واج=سدا»رابایک شکل بنویسیم بائس بی نذمی است،یاباچندشکل بنویسیم ووقت ارذشمند فرذندانمان راسرف این کنیم که بی جحت فکر خودرامشقول کنندکه مسلن :«اصرار»راچگونه بنویسند؛«س»،«ث»و«ص».

بنده می گویم که ماباید بایک شکل بنویسیم.وحیچ اشکالی حم به وجود نمی آید.یکی ازدوستان احل نذر گفته است من تکلیف «اصرار»و«اسرار»راروشن کنم.ببین دوست عذیذ،اگرمن بنویسم« او اسرار دارد،درخانه بماند» حمه می دانند که مئنای« اِسرار»«پافشاری» است واگربنویسم:«اواسرارخودرابه کسی نمی گوید»حمه می فحمند که«اَسرار»به مئنای «رازحا»است.مگرشماتاکنون درفحم کلمات چندمعنایی  مسل :شیر،گور،تاب و...دچارمشکل شده اید.کلمه درجمله مئنا می شودودرخارج ازجمله مئنای مشخخسی ندارد.

      شماازکجا می فحمیدکه من املای این کلمات راقلت نوشته ام.بی شک ازمئنای آن حا می فحمید.وقتی که شمامئنای جمله راباحمین املا که حم بی ذحمت وحم یک دست است می فحمید ،چراباید باشکل حای مختلف بنویسیم.آیااین که ماحمه ی واج حارابایک شکل بنویسیم بی نذمی است ،یااین که فرذندان خودرادربین شکل حای مختلف یک «واج»سرگردان کنیم بائس بینذمی است.

چر ابچچه حایمان حنوذ در دوره ی دبیرستان باید ازمابپرسند که که فلان کلمه راچه جورباید بنویسندوماحم آن حا رامتتحم به بی سوادی کنیم که بچچه حای حالا فلان رابافلان می نویسندو حر روزافسوس بخوریم .

    چرانمی خاحیم باورکنیم که ختت مامشکل دارد.چراباید«حتتا»بخانیم و«حتی»بنویسیم؛«بخانیم» ،بخانیم و«بخوانیم» بنویسیم.«خاحر»بخانیم و«خواهر»بنویسیم و...

 حتتا یک بچچه ی دبستانی حم بی قائدگی وبی منتقی این نوشتاردرحم ریخته  وبی نذم رامی فحمد و ما مئللمان با حزارویک دلیل بی اساس می خاحیم یک مسئله ی خلاف اَقل رابه بچچه ی بی گناح تحمیل کنیم.

 یک دحان خاحم به پحنای ذمان

                             تابگویم مشکلات این زبان

 اسلاح این مشکلات به این مئنانیست که این جانب مخالف زبان شیرین فارسی حستم ومی خاحم تیشه به ریشه ی آن بزنم.بلکه نذرم نجات ختت فارسی ،یکدست کردن ونذم بخشیدن به املای آن است.به توری که دانش آموذوقتی کلمه ای راشنید،چاره ای جزدرست نوشتن نداشته باشد......

        بحس دراین مورد ادامه خاحد داشت.